|
آیا روحی اینجا هست؟
|
||
|
من،روزها و خاطره ها |
ما بیشتر از همیشه بودیم
تا در صف گوشت خوابمان برد
دندان به جگر زدیم و سیخید از خواندن خون در این حماسه!
با کون نریده توی کاسه بر ضد تو اغتشاش کردیم
ابعاد کدام ماجرا بود؟! وقتی که شبی نجاتمان را
اسرار معاملاتمان را با مرد دریده فاش کردیم
♦
آمد به سراغ زخم کهنه ما را به جنون تازه آراست
تنها چیزی که سیخ می خواست تحریک خروس بی محل بود!!!
ما «فیله» ی توی تابه بودیم از ما به کجای «جیز» رو کرد؟
کاری که تو را به وجد آورد مالیدن دست بر کپل بود!!! .
♦
-ارضای مکرر و مداوم با خوردن «جیز» سینه و ران-
رفتیم کشان کشان به میدان -البته مقاومت نکردیم-
رفتیم که تن به تن ببازیم ما فاحشه های جا ندیده
در حال عبور پا ندیده بر «راه» مداومت نکردیم
♦
با این همه اسکلت که بر خاک با این همه استخوان مدهوش
در بین جنازه های خوش پوش مُردیم که قهرمان بمانیم
مردیم که قهرمان مرده بر دوش جنازه ها سوار است
انگار نشان افتخار است مرگ آمد تا نشان بمانیم!!!
♦
ما فیله ی توی تابه بودیم داغی که عجیب دردناک است
آی این کپل نریده پاک است! ای دست شفادهنده! بگذار!!!
لذت ببر از جنازه هامان در لحظه ی ناگهان گسستن
ای بغض! بیا پس از شکستن دستی به دهان خنده بگذار
♦♦
♦
از اشرف واژه های جوشان تا اشرف بغض عالمی بود
ای کاش رفیق و محرمی بود در زیر فشار بیصدایی
شوری بودم برای خواندن دستی آمد دل مرا کشت
با این همه خشم مانده در مشت من متهمم به بی حیایی!
بیا نزدیک تر ای دست! ای دوست!
نباید گردن از گردن بیفتد
با بارگران مانده بر دوش برخاست که از شدن بگوید
از لحظه ی زیستن بگوید ما را هوسی به ناگهان برد
تکرار مکررات ممکن! ناچیزتر از کلیشه بودیم
ما بیشتر از همیشه بودیم تا در صف گوشت خوابمان برد!
♦
دشمن که " تنِ" دریده ای بود می آمد تا عزیز می شد
هرجا که صفی عریض می شد بی خاطره ایستاده بودیم
ما مضطربان روان نژندان آنجه که صدا پر از خطر بود
فریاد نماد دردسر بود رخصت به سکوت داده بودیم
♦
ما مردم ساکت نِشسته در حالتی از خروش گاهی
زنجیره ای از فروش/گاهی از قید زیاد و کم گذشتیم!!!
گفتند طناب دار مفت است تا در خفگی نشانه ای هست
تا بوی گل و ترانه ای هست ما از سر و کول هم گذشتیم!
♦
اخبار پر از صدا و سیما!!! تصویر گلاب را نشان داد
اکسیژن را به ما نشان داد بی منظره ایم بیش از اینها!
در تلویزیون نشانمان داد با خنده ی روی لب که: خوبیم!
در یورش لرز و تب که خوبیم. – ای ابر نِشسته بر اوین ها!
باریدی بر کدام خالی؟ تصویر ندارد این تباهی
بگذار بخواهم از تو گاهی روی سر این لجن بباری
تالاب به شوره زار پیوست دریا آمیخت با کویرش!
این حاصل رنج ناگزیرش! باید که به حال من بباری-
♦♦
♦
برخاست که از شدن بگوید برخاستنی چنان که دیدیم
ما شرح ستاره را شنیدیم "برخاستگی" چرا عجیب است؟
دست است به اعتمادِ باید دست است که دست می فشاریم
از ما که به درد هم دچاریم برخاستن صدا عجیب است؟!!!
|
|