آیا روحی اینجا هست؟
 
 
من،روزها و خاطره ها
 

 

به یاد سرخی شب خیابان

به یاد مرگ در خروش آبان...

 

 



گاهی دو روز می گذرد از غم گاهی دو سال می گذرد از غم
گاهی دو قرن می گذرد از غم یک نکته ی عجیب دراینجا هست:
دیوانه وار رد شدن از آتش از خون سرخ رنگ جگر خوردن
آیا امید هیچ دگرگونی در چهره ی تکیده ی فردا هست؟ !

 



از خاک سیستان و بلوچستان رفتم...کجای نقشه که برگشتم!
جای کسی که گم شده در سیلاب در آتش مچاله شدن کم بود
من در هجوم شب به خیابان ها فریادهای یکسره سر دادم
در ازدحام این همه تاریکی جای «تو» در کبود وطن کم بود

 

 

 ننگی که صبح جمعه تبسم کرد کبریت را به بستر بنزین برد
ای اتفاق شوم هم آمیزی! «ما» هم که خسته ایم کسی بودیم
ما را که بسته اند به غم... ما را ما را که بی دلیل ...که می کشتند
آنجا که حس و حال پریدن بود ما در اسارت قفسی بودیم

 

 
تصویری از تحول و جا خوردن تصویری از تکان و دگردیسی
ما را به سمت واقعه می راند راهی که در مسیر دگرگونی ست
بیدار می شویم شبی آخر در خانه ای که پر شده از شادی
با اینکه دستهای پر از فردا از شدت اشاره شدن خونی ست

 

 

گاهی دو قرن می گذرد اما داغی که هست کهنه نخواهد شد
سرمای هیچ فصل زمستانی ما را به انجماد نخواهد داد
دشنام می دهند به «ما» آن ها میدان تیر شد همه میدان ها
فریادهای توی خیابان ها ما را به دست باد نخواهد داد


برچسب‌ها: آبان_98
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۸ساعت 13:3  توسط اشرف گیلانی  | 
  بالا