آیا روحی اینجا هست؟
 
 
من،روزها و خاطره ها
 

 

این شعر، شرح مردن و خونریزی ست

 

 

 

برادران من که بوی خون را نفس زدید! شهر، دودناک است

کسی که صبر می کند هلاک است کمک کنید تا نفس بگیریم

درنده خوترند از همیشه! کمک کنید عاشقانه ها را

امید را ترانه را صدا را از این هوای مرده پس بگیریم

 

=

 

به انقلاب فکر کرده بودیم و دست روی گردن میادین

گذاشتند دست های سنگین گلوی هر اشاره را فشردند

کمک کنید راه را بیفتیم که در شب کبود تیرباران

دیرده های مانده بی خیابان در آسمان ستاره را فشردند

 

=

 

نه اینچنین که آنچنان که باید ادامه می دهیم زیستن را

به تن کنید شاعران ! کفن را  که دردهای سهمگین می آیند

از این فشار، خشم،  این تصور به هرکسی که سدّ در مسیر است

از آن زمان که سخت ناگزیر است گلوله های آتشین می آیند

 

=

 

برادران من که بوی خون را نفس زدید! راه تازه دادند

به "ما"ی بی سپر اجازه دادند  که در شب گلوله ها بمیریم

ادامه می دهیم راه ها را به ذهن دست های پشت پرده

خیال رد شدن عبور کرده؟!!! مسیر اجتناب ناپذیریم

==

=

 

به یاد خون که از سر تو سر رفت به یاد سرخی شب خیابان

به یاد مرگ در خروش آبان  تو را کدام شعر نوحه خوان است؟

تو را ... کدام واژه می تواند به مرگ نام دیگری ببخشد؟

به مرگها برابری ببخشد  تکان دهید موعد تکان است...

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۸ساعت 10:45  توسط اشرف گیلانی  | 

 

هر جای شهر، طعمه گذاری شد!

 

 

اینجای شعر صحنه پر از خون است آنجای شعر صحنه پر از خون است
هرجای شعر صحنه پر از خون است ما را به روی صحنه که آوردند؛
دستی زدند بر کپل و ران ها دستی به نرمناکی پستان ها
سرخوش شدند بی خبر از "آنها" ما را شبی برهنه که آوردند؛

 

 

تحریک توده کار قشنگی بود. -  ممنونم از شما همه ضحاکان!
ممنونم از شما همه ی دیوان! من از شما اجازه نمی خواهم  -
"آنها" صدای زنده ی آبان ماه "آنها" صدای خونی آذرماه
"آنها" صدای پرزدن دی ماه... از بس که هست تازه نمی خواهم

 


له می شویم زیر فشار رنج. این لاله زار سرخی بسیار است
بر سنگفرش این همه خون آلود اجسادشان شمرده نخواهد شد
اغراق در هجوم جوانمرگی؟! اغراق در بیان ترک خوردن؟!
اغراق در وقوع فروپاشی؟! نامی که نیست! برده نخواهد شد .

 


ما زیر چکمه های هیولایان  شلیک تیر در همه جا بودیم
ما خلط در گلوی خدا بودیم خون از دماغ واقعه طغیان کرد
اکنون سقوط هرچه که می خواهیم اکنون شروع کشتن تاریکی ست
دستی که در میانه ی ما بردند ما را مقیم هرچه خیابان کرد

 

◊◊

این شعر، شرح مردن و خونریزی ست این شعر، شرح پارگی قلب است
دست شما به وقت فروپاشی جز جسم پاره پاره چه می آورد؟!
این شعر، نعش خونی تاریخ است این شعر، خشم اشرف گیلانی است
این شعر این حقیقت خون آشام از کشتنت دریغ نخواهد کرد!

 |+| نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر ۱۳۹۸ساعت 9:18  توسط اشرف گیلانی  | 
  بالا