|
آیا روحی اینجا هست؟
|
||
|
من،روزها و خاطره ها |
.
.
.
تقدیم به عاشقان آبان ماه: اخلال گران واغتشاشی ها
جاری شدن از گلوی خون ریزی گلگون شدن نفوس کاشی ها
سرکوب ستاره های نورانی پوشاندن ماه در سخنرانی!!!
آغشته شدن به نام آلوده آدمکشی جمیع لاشی ها!
◊
ایران ِ هزار داغ ِ بعد از داغ! دیدیم کبود روزگارت را
زخمی شدن مداومت، رنجت خون ریزی گوشه و کنارت را
ایران ِ فرو نِشسته در ماتم! ایران ِ به خاک خفتن ِ از غم!
در سوگ کدام یک تکان باشیم؟ جان باختگان بی شمارت را.
◊
تا مرگ درون " چی" فرو رفتیم پلکی نزدیم و شهر، ویران شد
خون ریخته بود بر زمین، بر برف وقتی که غروب ماه ِ آبان شد
تن های عزیز تا به خاک افتاد کوه از سر ِ درد در مغاک افتاد
معنای مغاک را نفهمیدند این است که خون به رنگ ایران شد!
◊
آبان غریب! بی سپر! تنها! دیدی که به رنج جان به در بردی
جان را – که عزیز بود- با وحشت از حمله ی ناکسان به در بردی
ماندی و عبور کردی از رفتن ماندی و نگو که خسته ای... اصلا!
ماندی و هزار و پانصد آتش را از بازی شب روان به در بردی
◊
در گاهشمار این سکونت گاه مفتون اشاره و تکانم من
تسلیم به ترس و خستگی... هرگز! من زخم رفیق استخوانم من
تن های عزیز خاک را دیده خاک است که خون پاک را دیده
من شاعر عاشقان آبان ماه من همدم بازماندگانم من
|
|