آیا روحی اینجا هست؟
 
 
من،روزها و خاطره ها
 

 

تصویری از تکان و دگردیسی...

 

 

از بغل کردنم چندشت شد؟!خون سراسر تنم را گرفته
زخم شلاق هایی که خوردمدم به دم گردنم را گرفته
توی حلقم غبار وطن بودهرچه آمد سرم حق من بود
آه هر کس که آهش نبودم تا ابد دامنم را گرفته

 



قم به قم خط به خط تا به تهران بوی مردار و نکبت می آید
بوی انکار مرگ و تباهی از دهان کثافت می آید
بوی بیزاری از گریه زاری بوی دشواری سوگواری
بوی بیچارگی ّ خدایان از نماز جماعت می آید!

 



خاک ایران در اشغال دیو است!  - وای اگر گریه ی بی امان را... -
رستم از پای خود می تکانَد گرد گیلان و مازندران را !!!
تیرگی هست و درماندگی هست نسخه هایی به ناخواندگی هست
- وای اگر اشک آبان بخشکد وای اگر این تن نیمه جان را... -


 


صبح کذب دروغین سر آمد من که خورشید مغرب نشینم؛
می توانم شب پیش رو را پشت این گور خالی ببینم!
ساده کردم زبان قلم را واژه را شرح اندوه و غم را
می توانم که شاعر نباشم روی قبر قباحت برینم!

 


از بغل کردنم چندشت شد؟! دست پاکی دچارم نمی شد
بس که غمگین و دلمرده بودم آتشی بیقرارم نمی شد
استرس ... استرس...استرس...حس، حس تقبیح هر ژست ناکث!
با تبر حس همبستگی کرد هر طنابی که دارم نمی شد!

 

 

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه ششم فروردین ۱۳۹۹ساعت 8:55  توسط اشرف گیلانی  | 
  بالا