آیا روحی اینجا هست؟
 
 
من،روزها و خاطره ها
 
 

برای حل اختلاف،باید شکاف کهنه را عمیق تر کرد! 

 

 هرج و مرج ناشی از تلف شدن! "ها"ی روی شیشه سرنگون شده

اسم بیصدای غرق خون شده انقلاب را احاطه می کند !

سلطه را زن سلیطه کرده است عتراض ما به اخذ باد بود

شب که " توی"شیشه ها زیاد بود؛  آفتاب را احاطه می کند

 

قبض واژه بود و بسط بند بود! بسته بندی قشنگ جیغ ها

دلخور از سکوت نارفیق ها ((خاطرات سرخ را مرور کن ))

انتقال قدرت ازقلم به گور! (( بی شک اینچنین که پیش می روی

رو به انحطاط خویش می روی! ساکت از پیاده رو عبور کن ))

 

سد راهمان شده ست چاهتان! نابرابرانه خواهری کنید

نارفیق ها! برادری کنید آن دلی که شٍکوه کرد، نیستیم

استخوانمان ترک ترک شده خون ٍدر جگر که ... داشتیم!

گام های در به در که... داشتیم! وارث کدام  درد نیستیم؟!

سلطه را زن سلیطه کرده است! بر خلاف سایه ها پر از وضوح

متکی به شانه های امن کوه به سرود  سبز باغ می رسیم

بی حیاترین صدا! حیا نکن  اختلافی از زمان نداشتن

هیچ جای شب مکان نداشتن ناگهان به اتفاق می رسیم

 

◊◊

 

هرج و مرج ناشی از تکانه ها  چاه های گاز! هارمان‌ کنید

ما پر از خزان بهارمان کنید هر نشانه رویشی دوباره است

خیزشی به سمت زیر و رو شدن! با من از نهایت زمان بخوان

از ستاره خیز لامکان بخوان  این ترانه رویشی دوباره است

 |+| نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی ۱۳۹۶ساعت 13:40  توسط اشرف گیلانی  | 
  بالا